مطالب و مقالات خواندنی - ادبیات

میلی
میلی

میلی به دیوار ایوان تکیه داد و تا زمانی که مردها از دید خارج شدند، همان‎جا ماند.

آشنایی
آشنایی

يه صداي آسماني مي‌گه: منم دوستت دارم!

اعدام
اعدام

چهارپايه كه افتاد و صداي تنه چوبي‌اش همه جا پيچيد، پلك‌هايم را هم گذاشتم و فشردم.

ترور شکلاتی
ترور شکلاتی

خانم لسا در جست و جوي شوهرش به همه جا تلفن كرده بود بجز بيمارستان و پزشكي قانوني، زيرا مدت تأخير را هنوز براي زنگ زدن به چنين جاهايي كافي نمي‌دانست.

تناقض ترجمه
تناقض ترجمه

ترجمه، خود به‌واسطة نوعی اعتقاد به «ذات‌باوری» و «ماهیت‌باوری» انجام می‌پذیرد.

عاقبت پهلوان شاهنامه
عاقبت پهلوان شاهنامه

درخت و برادر بهم بربدوخت / به هنگام رفتن دلش برفروخت

آرش کمانگیر
آرش کمانگیر

آری آری جان خود در تیر کرد آرش کار / کار صدها صدهزار تیغه‌ی شمشیر کرد آرش

زال و رودابه
زال و رودابه

کنون کار رودابه و کام زال/ به جای آمد و این بود نیک فال

پرندۀ غمگين
پرندۀ غمگين

پرندگان جنگل هر يك مشغول كاري بودند. يكي به دنبال غذا بود؛ ديگري بازي مي‌كرد و آن ديگري آواز مي‌خواند و از اين شاخه به آن شاخه مي‌پريد.اما سينه‌سرخ، ساكت و بي صدا روي بلندترين چنار ِ جنگل منتظر به دنيا آمدن جوجه‌هايش بود.

شاهزاده مهربان
شاهزاده مهربان

در روزگاران قديم، پادشاه قدرتمندی برسرزمین‌های بین‌النهرین حکومت می‌کرد. این پادشاه دو پسر داشت. پسر بزرگ‌تر به دنبال مال و ثروت پدر بود و می‌خواست جای او را بگیرد؛ اما پسر کوچک‌تر اصلاً در این فکرها نبود. دوست نداشت پادشاه بشود. او به سفر علاقه‌مند بود و بیشتر عمرش را در سفر گذرانده بود.

ساده دل
ساده دل

روزي روزگاري در شهر خوارزم بازرگاني زندگي مي‌كرد به نام عبدالملك. او از راه تجارت و سفر به شهرهاي مختلف ثروت زيادي به دست آورده بود، اما هيچگاه مغرور ثروت و دارايي خود نمي‌شد. به افراد تهيدست جامعه كمك مي‌كرد. كودكان بي‌سرپرست را از ياد نمي‌برد و مقدمات كسب علم و دانش را براي آنها فراهم مي‌كرد.

دختر بازرگان
دختر بازرگان

دوباره باز مثل روزهاي پيش، پریدخت- دختر بازرگان- غمگين و چشم انتظار جلوي پنجره بزرگ اتاقش نشسته بود و از لابه‌لاي شيشه‌هاي رنگي و مشبك آن، بيرون را نگاه مي‌كرد. انتظار سواري را مي‌كشيد تا با اسب سفيدش سر برسد و او را با خود ببرد. آه پر حسرتي كشيد!

افسانۀ طوطي سخنگو
افسانۀ طوطي سخنگو

روزي روزگاري در ميان شاخه‌هاي بلند درخت بلوطي پير، طوطي سخنگويي با بچه‌هايش زندگي مي‌كرد. جنگل پر بود از درختان بلند سرو و بيد و چنار. توت فرنگي‌هاي وحشي روي زمين مي‌غلتيدند.