بازی خاموش داستان آدم هایی است که در ظاهر زندگی معمولی دارند، اما در لایه های پنهان زندگی شان چیزی در حال فروپاشی است؛ اعتماد، امنیت، و تصویری که از خود و دیگران ساخته اند. روایت کتاب دربارهٔ روابطی است که با صمیمیت آغاز می شوند، اما به تدریج به سکوت، وابستگی و آسیب ختم می شوند؛ بدون آن که کسی دقیقاً بداند مرز میان علاقه و فریب کجا شکسته شده است.
در این اثر با دخترانی روبه رو هستیم که تشنهٔ دیده شدن و شنیده شدن اند و پسرانی که زخم های حل نشدهٔ خود را در قالب روابط نادرست بازتولید می کنند. خانواده ها اغلب ناظرانی خاموش اند که ناخواسته به بخشی از مسئله تبدیل می شوند و جامعه، با همهٔ قوانین و هنجارهایش، دیرتر از آن واکنش نشان می دهد که بتواند از وقوع فاجعه جلوگیری کند.
بازی خاموش نه داستانی هیجان محور است و نه متکی به اغراق های نمایشی؛ بلکه روایتی واقع گرایانه و روان شناختی از شکل گیری یک آسیب است؛ آسیبی که آرام شروع می شود، در سکوت رشد می کند و زمانی دیده می شود که دیگر راه بازگشتی باقی نمانده است. این کتاب بیش از آن که دربارهٔ عشق باشد، دربارهٔ سوءتفاهمی است که نام عشق بر آن گذاشته شده و بهایی که انسان ها برای این سوءتفاهم می پردازند..