سارا بالدوین سال هاست در قفسی زندگی می کند که با دستان خودش ساخته شده؛ قفسی از عشق کورکورانه، خشونت خانگی و خیانت های بی پایان. زنی که روزگاری مستقل و جسور بود حالا در سایۀ ترس و سکوت، هر روز بیشتر خودِ واقعی اش را از دست می دهد.
وقتی ناگهان همسرش ناپدید می شود و پلیس به درِ خانه اش می آید، زندگی زن وارد مرحله ای تازه می شود. پرسش های کارآگاه، نگاه های شکاک همسایه ها و خاطرات سرکوب شده، همه، دست به دست هم می دهند تا سایه ای سنگین تر بر سر او بیفتد. هر پاسخش شک تازه ای می زاید و هر حرکتش ممکن است به معنای سقوط باشد.
آخرین فرصت داستانی کوتاه اما پرتنش است. روایتی است از زنی گرفتار میان ترس و بقا، و حقیقت و دروغ. روایتی که نشان می دهد گاهی سکوت و صبر به همان اندازه خطرناک است که یک تصمیم نادرست.