سامانتا در آپارتمانش چشم باز می کند. سردرد، گیجی و تصویری مبهم از شب گذشته ذهنش را پر کرده است. اما آنچه همه چیز را زیر و رو می کند حضور جنازۀ مردی ناشناس است ـ با چاقویی در سینه و بی هیچ نشانه ای از ورود اجباری یا درگیری.
پلیس وارد می شود. اثر انگشت سامانتا روی سلاح قتل است، برخی وسایل ناپدید شده اند، و روایت او پر از تناقض است. کارآگاه پل کانلی، مأمور رسیدگی به پرونده، خیلی زود درمی یابد که با یک قتل ساده روبه رو نیست. پشت این ماجرا، چیزی بسیار بزرگ تر پنهان شده است: اطلاعات طبقه بندی شده، نقل و انتقالات مشکوک مالی، جاسوسی، و خیانت های دوگانه.
ردپای یک فلش گم شده سبب برملا شدن رازهای گذشته می شود و اعتمادها را به چالش می کشد. هیچ کس آن گونه که نشان می دهد نیست ـ نه سامانتا، نه دوست نزدیکش سیندی، و نه حتی مقتول.
حافظۀ مرگ داستانی است سرشار از تعلیق، دروغ، پرده برداری های پی درپی و پایانی غافلگیرکننده. روایتی مدرن در ژانر جنایی ـ پلیسی که با ضرباهنگی تند، ذهن مخاطب را تا سطر آخر با خود می کشاند.