آیا سرمایه داری در آستانۀ پایان است
اثری تازه که سرمایهداری را از دل تاریخ میخواند و امکانهای گذار از آن را بدون نسخههای سادهانگارانه بررسی میکند
«پایان سرمایه داری؟!»
وقتی یک پرسش قدیمی دوباره خطرناک می شود
کمتر پرسشی در جهان معاصر به اندازهٔ «پایان سرمایه داری؟!» هم زمان آشنا و ناراحت کننده است. آشناست، چون دهه هاست در کتاب ها، کلاس ها و مناظره ها تکرار می شود؛ و ناراحت کننده است، چون هر بار که جدی تر مطرح می شود، چیزی در نظم بدیهی زندگی روزمره را به لرزه می اندازد. سرمایه داری فقط یک نظام اقتصادی نیست؛ زبان مشترک جهان امروز است، منطقی که سیاست، فرهنگ، رسانه و حتی تصور ما از «موفقیت» را شکل داده است. پرسش از پایان آن، در واقع، پرسش از پایان یک شیوهٔ زیستن است.
کتاب «پایان سرمایه داری؟!» که به تازگی از سوی انتشارات سبزان منتشر شده، دقیقاً از همین نقطهٔ حساس آغاز می کند؛ نه با اعلام پایان، نه با وعدهٔ یک آیندهٔ آرمانی، بلکه با بازگرداندن یک تردید بنیادین به مرکز بحث:
آیا نظمی که زمانی پاسخ گوی مسائل بشر بود، هنوز می تواند پاسخ گو باشد؟
چرا این پرسش دوباره زنده شده است؟
برای مدت ها، به ویژه پس از فروپاشی بلوک شرق، چنین به نظر می رسید که سرمایه داری از مرحلهٔ رقابت تاریخی عبور کرده است. دیگر بدیلی جدی در افق دیده نمی شد و حتی منتقدان نقد خود را در چارچوب اصلاح همین نظام صورت بندی می کردند. اما قرن بیست ویکم، با مجموعه ای از بحران های هم زمان، این آرامش ظاهری را بر هم زد.
بحران مالی ۲۰۰۸ نشان داد که بازارها آن قدرها هم عقلانی و خودتنظیم گر نیستند. نابرابری های فزاینده روشن کرد که رشد اقتصادی الزاماً به بهبود کیفیت زندگی اکثریت منجر نمی شود. بحران های زیست محیطی این پرسش را پیش کشید که آیا نظامی مبتنی بر رشد بی پایان، با سیاره ای محدود سازگار است؟ و سرانجام، پیشرفت های شتابان در اتوماسیون و هوش مصنوعی، رابطهٔ دیرینهٔ میان «کار» و «درآمد» را زیر سؤال برد.
کتاب «پایان سرمایه داری؟!» در دل همین زمینهٔ تاریخی نوشته شده است؛ نه به عنوان واکنشی احساسی، بلکه به مثابه تلاشی برای فهم اینکه آیا این نشانه ها صرفاً بحران های دوره ای اند یا علائم فرسایش یک ساختار.
سرمایه داری؛ مرحله ای از تاریخ، نه پایان آن
یکی از تفاوت های اساسی این کتاب با بسیاری از آثار انتقادی، نگاه تاریخی آن است. سرمایه داری در اینجا نه هیولاست و نه ناجی. نویسنده آن را مرحله ای از تکامل اجتماعی می داند؛ نظمی که در زمان خود توانست مسئلهٔ کمبود را حل کند. افزایش بی سابقهٔ تولید، توسعهٔ فناوری، و بالا رفتن سطح زندگی در بخش هایی از جهان، دستاوردهایی نیستند که بتوان به سادگی نادیده گرفت.
اما همین نگاه تاریخی، نتیجه ای ناگزیر دارد: اگر سرمایه داری «به وجود آمده»، پس می تواند «به پایان برسد». درست همان طور که فئودالیسم زمانی طبیعی و بدیهی به نظر می رسید، اما در نهایت جای خود را به نظمی دیگر داد. کتاب بر این نکته تأکید می کند که هیچ نظام اقتصادی، مصون از فرسایش تاریخی نیست.
از مسئلهٔ تولید تا بحران توزیع
یکی از محورهای مرکزی کتاب، تمایز میان «کمبود» و «نابرابری» است. سرمایه داری در دوران شکل گیری اش، پاسخی به کمبود مزمن منابع و کالاها بود. اما جهان امروز، دست کم از نظر ظرفیت تولید، با کمبود ساختاری مواجه نیست. مسئلهٔ اصلی، چگونگی توزیع ثروت، فرصت و امنیت است.
در چنین شرایطی، نظامی که موفقیتش را با شاخص هایی مانند رشد تولید ناخالص داخلی می سنجد، ممکن است از پاسخ به نیازهای واقعی جامعه بازبماند. کتاب نشان می دهد که چگونه افزایش ثروت کلی می تواند هم زمان با تشدید فقر نسبی، ناامنی و اضطراب اجتماعی همراه شود. از این منظر، پرسش از پایان سرمایه داری، پرسش از پایان «رشد به عنوان هدف نهایی» است.
آزادی، مالکیت و تناقض های پنهان
بخش مهمی از کتاب به بررسی مفاهیمی می پردازد که سرمایه داری خود را با آن ها توجیه می کند: آزادی، مالکیت، حقوق فردی. نویسنده نشان می دهد که این مفاهیم در عمل، همواره به شکلی یکدست توزیع نشده اند. آزادیِ انتخاب در بازار، زمانی معنا دارد که افراد واقعاً گزینه های قابل انتخاب داشته باشند.
تمرکز مالکیت، یکی از تناقض های محوری نظام سرمایه داری است. در حالی که مالکیت خصوصی به عنوان شرط آزادی معرفی می شود، تمرکز شدید آن می تواند آزادی اکثریت را محدود کند. کتاب به جای نفی ساده انگارانهٔ مالکیت، این پرسش را مطرح می کند که چه نوع مالکیتی، در چه سطحی، می تواند با آزادی و عدالت اجتماعی سازگار باشد.
کار در جهانی که کار کم رنگ می شود
شاید ملموس ترین بخش کتاب برای مخاطب امروز، بحث دربارهٔ کار باشد. برای قرن ها، کار مزدی نه فقط منبع درآمد، بلکه هویت اجتماعی انسان ها بوده است. اما پیشرفت فناوری، این پیوند را سست کرده است. وقتی ماشین ها و الگوریتم ها می توانند بخش بزرگی از تولید را بر عهده بگیرند، اصرار بر اشتغال کامل، بدون بازتعریف معنای کار، به بن بست می رسد.
کتاب از سیاست هایی انتقاد می کند که هدفشان صرفاً «مشغول نگه داشتن» نیروی کار است؛ حتی اگر آن مشاغل فاقد معنا یا کارایی باشند. در عوض، نویسنده مخاطب را به اندیشیدن دربارهٔ امنیت معیشتی، توزیع عادلانهٔ زمان کار، و ارزش فعالیت هایی فرا می خواند که لزوماً در بازار قابل قیمت گذاری نیستند.
پایان یا گذار؟
نکتهٔ مهم این است که «پایان» در عنوان کتاب، به معنای فروپاشی ناگهانی نیست. کتاب از یک گذار تدریجی سخن می گوید؛ فرسایشی آرام که در آن، سرمایه داری بخشی از کارکردهای خود را از دست می دهد و نظم های تازه ای، به تدریج، جای آن را می گیرند. این گذار می تواند پرتنش، نابرابر و حتی متناقض باشد.
کتاب وعدهٔ آینده ای بی مسئله نمی دهد. برعکس، نشان می دهد که گذار از هر نظم مسلطی، مستلزم تصمیم های دشوار، منازعات اجتماعی و بازتعریف ارزش هاست. اما تأکید می کند که نپرسیدن این پرسش ها، خود، پرهزینه ترین انتخاب است.
چرا «پایان سرمایه داری؟!» در ایران معنا دارد؟
برای جامعه ای مانند ایران، این کتاب صرفاً ترجمهٔ یک بحث غربی نیست. بسیاری از مسائلی که در کتاب مطرح می شود ــ از نابرابری و تمرکز مالکیت گرفته تا اشتغال کم بهره ور و شکاف میان رشد اقتصادی و رضایت اجتماعی ــ تجربه های زیستهٔ بخش بزرگی از جامعه اند. کتاب می تواند بستری برای گفت وگویی جدی تر دربارهٔ «چه نوع توسعه ای» و «به نفع چه کسانی» باشد.
«پایان سرمایه داری؟!» پاسخ نمی دهد که چه چیزی دقیقاً جایگزین سرمایه داری خواهد شد. ارزش آن در همین امتناع از قطعیت است. این کتاب، بیش از هر چیز، تمرینی است برای فکر کردن خارج از چارچوب های بدیهی؛ تلاشی برای بازگرداندن سیاست و اقتصاد به حوزهٔ انتخاب های انسانی، نه ضرورت های تغییرناپذیر.
شاید مهم ترین پیام کتاب این باشد که پایان سرمایه داری، اگر رخ دهد، نه با اعلامیه ها، بلکه با تغییر آرام پرسش ها آغاز می شود. پرسش هایی که دیگر نمی توان آن ها را به آینده ای نامعلوم حواله داد.
1404/10/01 45
شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید
وارد کردن نام و نام خانوادگی الزامی می باشد
وارد کردن ایمیل الزامی می باشد info@iiketab.com - ایمیل وارد شده صحیح نمی باشد
وارد کردن متن الزامی می باشد
ارسال نظر