معرفی کتاب تفکر انتقادی

آیا منطق دشمن خلاقیت است

مک‌کی در این کتاب می‌کوشد نشان دهد که اندیشیدن آزاد و اندیشیدن منطقی، برخلاف تصور رایج، لزوماً در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند. مسئله این نیست که ذهن خود را در چارچوبی خشک زندانی کنیم، بلکه باید یاد بگیریم چگونه از اندیشه هایمان دفاع کنیم، ضعف استدلال ها را تشخیص دهیم و در برابر ادعاهای دیگران به سادگی تسلیم نشویم.

آیا منطق دشمن خلاقیت است؟

آیا برای خلاق بودن باید از قواعد منطقی فاصله بگیریم؟ آیا اندیشۀ آزاد با استدلال منظم سازگار است؟ شارون مک‌کی در کتاب تفکر انتقادی؛ در باب مباحثه، استدلال و کشف حقیقت نشان می‌دهد که منطق نه تنها مانعی در برابر خلاقیت نیست، بلکه می‌تواند به اندیشه‌های تازه استحکام ببخشد و به ما کمک کند میان عقاید شخصی، استدلال‌های معتبر و ادعاهای فریبنده تفاوت بگذاریم.

شارون مک‌کی نخستین کلاس منطق خود را هرگز فراموش نکرده است. او در تالار بزرگ دانشگاه ویسکانسین در مدیسون نشسته بود. بیرون پنجره‌ها هوا گرم و آفتابی بود و صدها دانشجو به سخنان استادی گوش می‌دادند که می‌کوشید اهمیت منطق را توضیح دهد.

استاد می‌گفت منطق قانون تفکر است. اما مک‌کی جوان، که خود را شاعر و هنرمند می‌دانست، چندان از این سخنان خوشش نمی‌آمد.

چگونه ممکن بود کسی برای اندیشیدن قانون تعیین کند؟ مگر زیبایی و خلاقیت از آزادی ذهن سرچشمه نمی‌گرفتند؟ آیا تخیل نباید بتواند بدون محدودیت به هر سو پرواز کند؟

او آن قدر با درس استاد بیگانه بود که دفتر یادداشتش را به جای نمودارهای منطقی، با تصویر گل های وحشی پر می کرد.

با این حال، سال ها بعد به نتیجه ای کاملاً متفاوت رسید: زیبایی بدون ساختار معنای چندانی ندارد و منطق یکی از نیرومندترین ساختارهایی است که ذهن انسان در اختیار دارد.

همین تجربه شخصی، نقطه آغاز کتاب تفکر انتقادی است؛ اثری که انتشارات سبزان با ترجمۀ دکتر رحیم کوشش منتشر کرده است.

مک‌کی در این کتاب می‌کوشد نشان دهد که اندیشیدن آزاد و اندیشیدن منطقی، برخلاف تصور رایج، لزوماً در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند. مسئله این نیست که ذهن خود را در چارچوبی خشک زندانی کنیم، بلکه باید یاد بگیریم چگونه از اندیشه هایمان دفاع کنیم، ضعف استدلال ها را تشخیص دهیم و در برابر ادعاهای دیگران به سادگی تسلیم نشویم.

اما چرا اصلاً به چنین مهارتی نیاز داریم؟

همه ما عقایدی داریم. درباره سیاست، اخلاق، هنر، علم، زندگی و حتی مسائل پیش پاافتادۀ روزمره نظر می دهیم. بعضی از این عقاید را از خانواده و محیط اجتماعی خود گرفته ایم و بعضی دیگر حاصل تجربه های شخصی ما هستند.

داشتن عقیدۀ مستقل، نشانه مهمی از رشد فکری است. نوجوانی که برای نخستین بار با نظر والدینش مخالفت می کند، در واقع بخشی از استقلال ذهنی خود را کشف کرده است.

اما مک‌کی یادآوری می کند که داشتن عقیده، پایان رشد عقلانی نیست، بلکه تازه آغاز آن است.

اینکه کسی بگوید «من چنین فکر می کنم» به تنهایی نشان نمی دهد که دیدگاهش درست است. برای تبدیل یک عقیده به موضعی قابل دفاع، باید بتوان دلایلی برای آن ارائه کرد.

و درست همین جا تفکر انتقادی وارد میدان می شود.

نویسنده میان عقیده و موضع فکری تفاوت می گذارد. عقیده چیزی است که به آن باور داریم، اما موضع فکری زمانی شکل می گیرد که بتوانیم از باور خود با استدلال پشتیبانی کنیم.

البته همه استدلال ها ارزش یکسانی ندارند. بعضی از آن ها بر مقدمات محکم و ارتباط منطقی استوارند، در حالی که بعضی دیگر تنها ظاهری قانع کننده دارند.

برای نشان دادن این تفاوت، مک‌کی در مقدمۀ کتاب ماجرای دادگاهی خیالی را روایت می کند.

زنی به قتل رسیده و مردی به ارتکاب جنایت متهم شده است. دادستان برای اثبات گناهکاری او دلایل متعددی مطرح می کند: متهم قبلاً دروغ گفته، مالیات خود را نپرداخته، قصد سفر داشته و با افرادی معاشرت کرده است که سابقۀ کیفری دارند.

در نگاه نخست، ممکن است مجموعۀ این اطلاعات تصویری ناخوشایند از متهم ایجاد کند. اما آیا واقعاً ثابت می کند که او مرتکب قتل شده است؟

آیا کسی که یک بار دروغ گفته، لزوماً درباره همه چیز دروغ می گوید؟ آیا نپرداختن مالیات می تواند دلیلی بر ارتکاب قتل باشد؟ آیا معاشرت با مجرمان، شخص را به مجرم تبدیل می کند؟

مک‌کی از خواننده می خواهد خطاهای پنهان در این استدلال ها را پیدا کند.

اهمیت این مثال در آن است که نشان می دهد استدلال نادرست همیشه آشکار و خنده دار نیست. گاهی مجموعه ای از جمله های ظاهراً معقول می تواند ما را به نتیجه ای کاملاً بی پایه برساند.

این مسئله فقط به دادگاه ها محدود نمی شود. در تبلیغات تجاری، سخنرانی های سیاسی، بحث های اجتماعی و گفت وگوهای روزمره نیز ممکن است با استدلال هایی روبه رو شویم که احساسات ما را برمی انگیزند، اما از نظر منطقی قابل دفاع نیستند.

چگونه یک استدلال را ارزیابی کنیم؟

نویسنده پس از این مقدمه، خواننده را به دنیای ساختار استدلال می برد.

نخست توضیح می دهد که چگونه می توان یک استدلال را به مقدمات و نتیجه تقسیم کرد. بسیاری از بحث های روزمره پیچیده به نظر می رسند، زیرا دلایل، ادعاها و نتیجه گیری ها در میان انبوهی از کلمات پنهان شده اند.

اما وقتی استدلال را به شکل منظم بازسازی کنیم، بهتر می توانیم بفهمیم گوینده دقیقاً چه چیزی را می خواهد ثابت کند و برای رسیدن به نتیجه از چه مقدماتی استفاده کرده است.

در ادامه، مک‌کی تفاوت میان استدلال قیاسی و استقرایی را بررسی می کند.

در یک استدلال قیاسی معتبر، اگر مقدمات درست باشند، نتیجه ضرورتاً از آن ها پیروی می کند. اما در استدلال استقرایی، معمولاً از مشاهدات و شواهد محدود به نتیجه ای کلی تر می رسیم؛ نتیجه ای که ممکن است بسیار محتمل باشد، اما لزوماً قطعی نیست.

این تفاوت برای فهم شیوه استدلال اهمیت فراوانی دارد.

ممکن است کسی با مشاهدۀ چند نمونه به نتیجه ای کلی برسد و تصور کند ادعایش را به طور کامل اثبات کرده است. تفکر انتقادی به ما یادآوری می کند که باید میان آنچه شواهد واقعاً نشان می دهند و آنچه ما از آن ها نتیجه می گیریم، تفاوت بگذاریم.

بخش های بعدی کتاب به قواعد دقیق تر منطق اختصاص دارند.

مک‌کی خواننده را با قیاس های اقترانی، گزاره های اسنادی و منطق گزاره ای آشنا می کند. او توضیح می دهد چگونه می توان اعتبار یک استدلال را از طریق بررسی ساختار آن سنجید.

برای مثال، فرض کنید بگوییم: اگر باران ببارد، خیابان خیس می شود. اکنون خیابان خیس است، پس حتماً باران باریده است.

این نتیجه گیری در نگاه اول طبیعی به نظر می رسد، اما از نظر منطقی معتبر نیست. خیابان ممکن است به دلیل دیگری، مانند شست وشو یا ترکیدگی لولۀ آب، خیس شده باشد.

این همان خطایی است که در منطق «مغالطۀ تصدیق تالی» نام دارد.

نکتۀ جالب این است که چنین خطاهایی فقط در بحث های فلسفی رخ نمی دهند. ذهن ما در زندگی روزمره نیز ممکن است بارها از همین الگوهای نادرست استفاده کند، بی آنکه متوجه شود.

مغالطه ها؛ چگونه استدلال های فریبنده را بشناسیم؟

یکی از جذاب ترین بخش های کتاب به مغالطه ها اختصاص دارد.

مک‌کی در فصل چهارم به سراغ استدلال های غیررسمی می رود؛ همان استدلال هایی که در زبان معمولی، گفت وگوها، نوشته ها و بحث های عمومی با آن ها روبه رو می شویم.

او مغالطه ها را در گروه هایی مانند خطاهای مربوط به ارتباط، پیش داوری و ابهام بررسی می کند.

گاهی به جای پاسخ دادن به استدلال یک فرد، شخصیت او را هدف قرار می دهیم. گاهی از نمونه هایی محدود نتیجه ای کلی می گیریم. گاهی نیز با تغییر معنای یک واژه در جریان بحث، به نتیجه ای می رسیم که مقدمات واقعاً از آن پشتیبانی نمی کنند.

خطر این خطاها در آن است که ممکن است ظاهری منطقی داشته باشند.

کسی که با مغالطه ها آشنا نیست، شاید تحت تأثیر اعتماد به نفس گوینده، قدرت بیان او یا جذابیت نتیجه قرار بگیرد. اما فردی که تفکر انتقادی را تمرین کرده است، پیش از پذیرش هر ادعا می پرسد: آیا این دلیل واقعاً به نتیجه مربوط است؟ آیا شواهد کافی اند؟ آیا امکان توضیح دیگری وجود دارد؟

به این ترتیب، تفکر انتقادی فقط ابزاری برای پیروز شدن در بحث نیست، بلکه روشی برای جلوگیری از فریب خوردن و حتی فریب دادن خودمان است.

از نقد دیدگاه دیگران تا شکل دادن به موضع فکری خود

اما شاید مهم ترین بخش کتاب زمانی آغاز شود که مک‌کی از تحلیل استدلال های دیگران فراتر می رود و از خواننده می خواهد موضع فکری خودش را شکل دهد.

در فصل پایانی، با عنوان «اتخاذ موضع»، مسئلۀ اصلی دیگر فقط تشخیص درست و نادرست نیست. خواننده باید بیاموزد چگونه درباره موضوعی مطالعه کند، دیدگاه های مختلف را بشناسد، استدلال خود را بسازد و به اعتراض های احتمالی پاسخ دهد.

مک‌کی تأکید می کند که پیش از دفاع از یک نظر، باید تا حد امکان درباره موضوع آگاهی پیدا کنیم.

کسی که فقط دیدگاه خودش را می شناسد، ممکن است تصور کند استدلالی بی نقص دارد. اما هنگامی که با قوی ترین استدلال های مخالف روبه رو می شود، تازه می تواند ضعف ها و محدودیت های موضع خود را تشخیص دهد.

از این منظر، مخالفت دیگران همیشه تهدیدی برای اندیشۀ ما نیست. گاهی بهترین فرصتی است که برای دقیق تر کردن باورهایمان در اختیار داریم.

رابطۀ تفکر انتقادی و خلاقیت

این نکته ارتباط جالبی با خلاقیت پیدا می کند.

خلاقیت معمولاً با توانایی تولید ایده های تازه شناخته می شود، اما هر ایدۀ تازه ای لزوماً ارزشمند یا قابل دفاع نیست. ذهن خلاق می تواند احتمال های گوناگون را تصور کند، در حالی که تفکر انتقادی به او کمک می کند این احتمال ها را بررسی کند، ناسازگاری هایشان را بشناسد و میان آن ها انتخاب کند.

البته کتاب مک‌کی راهنمای مستقیمی برای آموزش خلاقیت نیست. موضوع اصلی آن منطق و ارزیابی استدلال هاست. با این حال، تجربۀ شخصی نویسنده در پیش درآمد کتاب، پیوندی معنادار میان این دو شیوۀ اندیشیدن ایجاد می کند.

همان دانشجویی که روزی تصور می کرد قواعد منطقی دشمن تخیل اند، بعدها دریافت که ساختار و نظم می توانند به اندیشه عمق ببخشند.

شاید بتوان گفت خلاقیت به ما امکان می دهد راه هایی را تصور کنیم که پیش تر به ذهنمان نرسیده اند و تفکر انتقادی کمک می کند بفهمیم کدام یک از این راه ها ارزش دنبال کردن دارند.

یکی افق های تازه می گشاید و دیگری امکان بررسی دقیق آن ها را فراهم می کند.

کتابی برای تمرین اندیشیدن

از ویژگی های کاربردی کتاب، تمرین هایی است که در پایان فصل ها قرار گرفته اند. خواننده تنها با تعریف مفاهیم منطقی روبه رو نمی شود، بلکه فرصت دارد مهارت خود را در تشخیص مقدمات، ارزیابی نتایج و شناسایی خطاهای استدلالی بیازماید.

پاسخ نامه، راهنمای سریع و واژه نامه های پایانی نیز به استفاده آموزشی از کتاب کمک می کنند.

تفکر انتقادی؛ در باب مباحثه، استدلال و کشف حقیقت بیش از آنکه کتابی درباره مخالفت کردن با دیگران باشد، اثری درباره مسئولیت پذیری در اندیشیدن است.

مک‌کی نشان می دهد که داشتن عقیدۀ مستقل ارزشمند است، اما استقلال واقعی زمانی معنا پیدا می کند که بتوانیم باورهای خود را بررسی کنیم، برای آن ها دلیل بیاوریم و در صورت روبه رو شدن با استدلالی بهتر، آماده بازنگری باشیم.

در جهانی که هر روز با انبوهی از اطلاعات، ادعاها و دیدگاه های متضاد روبه رو می شویم، این مهارت اهمیتی فراتر از کلاس های فلسفه و منطق دارد.

شاید خلاقیت به ما کمک کند متفاوت فکر کنیم، اما تفکر انتقادی به ما می آموزد چگونه درباره اندیشه های متفاوت خود داوری کنیم؛ زیرا ارزش یک فکر فقط در تازه بودن آن نیست، بلکه به دلایلی بستگی دارد که می توان برای دفاع از آن ارائه کرد.

برای خرید کتاب تفکر انتقادی اینجا کلیک کنید.

1405/08/11
10

نظری ارسال نشده

در حال حاضر نظری ارسال نشده است

شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر