چگونه از ارسطو زرنگ تر باشیم

چگونه در لبه پرتگاه زندگی کنیم

منازعات بر سر کشتن از روی ترحم و قوانین استفاده از مواد مخدر ما را به سوی استدلالات "لبۀ پرتگاه" می رساند. مخالفان تغییر این قوانین می گویند؛ جامعه به سوی خود کشی های اجباری و زندگی در وهم ناشی از مواد مخدر کشیده خواهد شد.

بدون لغزیدن و سر خوردن
منازعات بر سر کشتن از روی ترحم و قوانین استفاده از مواد مخدر ما را به سوی استدلالات "لبۀ پرتگاه" می  رساند. مخالفان تغییر این قوانین می  گویند؛ جامعه به سوی خود کشی  های اجباری و زندگی در وهم ناشی از مواد مخدر کشیده خواهد شد. البته ، لبه  های پرتگاه وجود دارند و در مورد آنها باید با احتیاط رفتار کرد. در واقع در برخی جوامع این موقعیت  های دشوار و خطرناک بیشتر دیده می  شوند. بنابراین باید بدانیم این موقعیت ها چه هستند و چه چیزی قادر است ما را از پرت شدن نجات دهد.


مقاربت جنسی ارادی
وقتی از لبه  های پرتگاه در اخلاقیات و قانون صحبت می  کنیم ، نگرانی این است که یک چیز خوب ، یا حداقل قابل  پذیرش ، را  به چیزی بد و غیرقابل پذیرش تبدیل کنیم. البته مخالفان اصلاحات ، مانند کسانی که نگران قانونی شدن کشتن از روی ترحم و استفاده از مواد مخدر برای آرامش هستند ، دلایل دیگری برای عقاید خود دارند. در این فصل به استدلالات لبۀ پرتگاه می  پردازیم. و گفته می  شود که این موقعیت ها معمولاً منجر به نتایج زیر خواهند شد:
اگر کشتن از روی ترحم ارادی مجاز شود ، ما به سمت پذیرش کشتن از روی ترحم غیر ارادی خواهیم رفت. اگر استفاده از تریاک قانونی شود ، استفاده از مواد مخدر قوی نیز قانونی خواهد شد. اگر انجام تحقیق روی جنین  های نابالغ مجاز شود ، به زودی تحقیق روی نوزادان نیز مجاز خواهد شد.
مثال  های دیگری را مطرح می  کنیم. اگر مطالعۀ ارادی فلسفه مجاز شود ، به زودی مطالعۀ اجباری فلسفه نیز قانونی خواهد شد. اگر اعمال مالیات 40 درصدی را بپذیریم ، مالیات 100 درصدی را نیز به مرور خواهیم پذیرفت. اگر زنان برای انجام عمل  های زیبایی آزاد باشند ، به زودی آنها را به این کار مجبور خواهند کرد. سه مثال آخری باعث ایجاد نگرانی نمی شوند. هیچ کس باور نمی کند که چنین اتفاقات غیر معقولی پیش خواهد آمد؛ اگرچه شاید مطالعۀ اجباری فلسفه پیشامد خوبی باشد! مثال دیگری را که در زندگی اکثر انسان ها مؤثر است ، در نظر بگیرید:
اگر مقاربت جنسی ارادی پسندیده باشد ، به زودی تجاوز به عنف نیز پسندیده شمرده خواهد شد.
می دانیم که مقاربت جنسی می  تواند بر اثر خستگی یا مست بودن اتفاق بیفتد – شرایطی که مشخص نیست آیا به طور ارادی انجام می  گیرد یا خیر – و می  دانیم که گاهی بر اثر اجبار حتی در ازدواج نیز مقاربت هایی صورت می  گیرد که دست کمی از تجاوزی ظالمانه ندارد. ولی به این نتیجه نمی رسیم که در اینجا لبۀ پرتگاهی وجود دارد که از مقاربت جنسی ارادی شروع می  شود ، پس بایستی این عمل را منع کنیم.


انواع لغزش
چند لبۀ پرتگاه بین الف و ب رخ می  دهد؟ بایستی می ان پرتگاه هایی که از روی منطق ، ضرورتاً باید رخ دهند ، رخ می  دهند و پرتگاه هایی که بدون هیچ دلیلی رخ می  دهند تمایز قائل شویم.
پرتگاه  های منطقی جایی رخ می  دهند که "لغزش" باید اتفاق بیفتد. و البته در بحث  های منطقی به آن "لغزش" نمی گوییم؛ بلکه آن را "چیزی که منطقاً رخ می  دهد" می  نامیم. مثال استثناً آسانی از ریاضی را در نظر بگیرید. اگر ده صندوق شامپاین سفارش بدهید ، و هر صندوق شامل 10 عدد بطری باشد ، در کل 60 بطری شامپاین سفارش داده اید. به خودتان اجازه داده اید که به سمت سفارش 60 عدد بطری لغزش کنید. اگر قرضی به می زان 1000دلار بگیرید و قول بدهید که قرضتان را تا پایان سال پس بدهید ولی نتوانید این کار را انجام دهید ، اجازه داده اید که به شخصی بد قول تنزل پیدا کنید. پرتگاه  های تجربی ، برعکس پرتگاه  های منطقی هستند. ممکن است اگر فردی یک آب جو بنوشد ، دومی را هم بنوشد و به همین ترتیب. هیچ استدلال منطقی ای به ما نمی گوید که اگر فردی یک لیوان آب جو بنوشد ، یک لیوان دیگر هم خواهد نوشید. فطرت ضعیف فرد می  تواند موجب این پیشامد گردد.
در هر دو نوع پرتگاه ، مشکلی که وجود دارد این است که وقتی انسان در لبۀ پرتگاهی قرار گرفت دیگر نمی  تواند جلوی لغزش خود را بگیرد. البته از راه  های دیگری می  توان مانع لغزش شد. اگر عمل غیر اخلاقی کشتن از روی ترحم اجباری مجاز شود ، احتمالاً عمل  بی خطر کشتن از روی ترحم ارادی نیز مجاز خواهد شد. در مورد پرتگاه  های تجربی ، ممکن است به این مشکل بربخوریم که تنها با قوانین مستبدانه می  توان مانع لغزش شد. اگر سقط جنین قانونی شود ، تنها با استفاده از حکم  های مستبدانه می  توانیم مانع از سقط  های دیر هنگام شویم؛ مثلاً اینکه سقط جنین بعد از 22 هفته مجاز نباشد. بگذارید به پرتگاه هایی که موجب نگرانی اکثر مردم هستند بپردازیم.


اختیاری و غیر اختیاری
اینکه گفته می  شود یک پرتگاه لزوماً ما را از عمل اختیاری ایکس به عمل غیر اختیاری ایکس می  لغزاند ، یک توهم بیشتر نیست: چنین پرتگاهی وجود ندارد. تمایز واضحی بین رفتن به آرایشگاه از روی اختیار و از روی اجبار وجود دارد. بسیاری از قضاوت  های اخلاقی و قانونی ما بر اساس درک تمایز بین عمل اختیاری و اجباری صورت می  گیرد. البته این بدین معنا نیست که همیشه یکی از این دو حالت درست است ، گاهی به این نتیجه می  رسیم که یک عمل تا حدی اختیاری و تا حدی اجباری صورت گرفته است.
وقتی بحث و جدل در مورد اعمال اختیاری بالا می  گیرد ، مردم معمولاً این سؤال که چه عملی اختیاری ست و اینکه چگونه تشخیص دهیم یک عمل اختیاری ست را با هم اشتباه می  گیرند. می ان قتل عمدی و کشتن تصادفی یک انسان تمایز فاحشی وجود دارد: این تمایز ، یک تمایز ساختاری ست. چیزی که ساختار یک عمل عمدی را تشکیل می  دهد با ترکیب تشکیل دهندۀ یک عمل تصادفی متفاوت است. با این حال مواقعی وجود دارند که نمی  توانیم تشخیص دهیم آیا فردی عمداً عملی را انجام داده است یا سهواً. این مشکل ، یک مسئلۀ ارزشی ست ، مسئله ای در مورد علم و باور.
هر دو نکتۀ مطرح شده ، کشتن از روی ترحم داوطلبانه را در بر می  گیرند. هیچ پرتگاه منطقی ای ما را از این موضوع به کشتن از روی ترحم اجباری نمی کشاند. ولی مواردی وجود دارند که نمی  توانیم داوطلبانه بودن یا نبودن یک عمل را تشخیص دهیم. پرتگاه کشتن از روی ترحم ، یک پرتگاه تجربی ست. این خطر وجود دارد که برخی افراد ، مشتاق نفع بردن از مجاز بودن کشتن از روی ترحم داوطلبانه ، اقوام پیر و بیمار خود را به این عمل تشویق کنند؛ در نتیجه اگر آنها قبول کنند ، دیگر عملشان کاملاً اختیاری نخواهد بود. به نظر می  رسد پرتگاه آرام آرام مردم را به این احساس می  رساند که بهتر است کشتن از روی ترحم را قبول کنند ، و سرانجام به تعیین زمان مرگ بیماران لاعلاج توسط قانون گذاران منتهی می  شود. این مشکلات در موارد مهم اخلاقی دیگری مانند روابط جنسی نیز به وجود می  آید. راه حل مناسب این است که به جای ممنوع کردن ، قوانینی وضع شوند که از پرتگاه  های تجربی پیشگیری کنند. همچنین به گونه ای فرهنگ سازی شود که مردم به اشتباه بودن سوء استفاده از دیگران آگاه شوند.
یک مثال دیگر: آسیب رساندن به دیگران اگر برای دفاع از خود باشد ، مجاز است؛ حتی اگر این آسیب رساندن موجب مرگ فرد مقابل شود. مجاز بودن دفاع از خود می  تواند منجر به سوءاستفاده شود؛ همچنین گاهی تشخیص ضروری بودن این عمل دشوار است. ولی ارزش مجاز بودن دفاع از خود ، مهم تر از این خطرات احتمالی ست. اهمیت مجاز بودن روابط جنسی اختیاری ، بیشتر از خطر لغزش به سوءاستفاده است. بنابراین به همین ترتیب – مگر اینکه دلایل دیگری ذکر شوند – اهمیت مجاز بودن کشتن از روی ترحم داوطلبانه ، اینکه مردم اجازه داشته باشند آن طور که می  خواهند به زندگی خود پایان دهند ، بیشتر از خطر سوءاستفاده از این قانون است. این خطر به وجود آمدن سوءاستفاده است که جای انتقاد دارد.
سرعت مجاز ، رنگ ها و سقط جنین
استدلالات لبۀ پرتگاه در مورد سقط جنین معمولاً به این موضوع نمی پردازند که آیا سقط انجام شده اختیاری است یا خیر؛ بلکه در مورد این مسئله بحث می  کنند که از چه زمانی جنین یک انسان محسوب می  شود و حق زندگی دارد. تا کنون محدودیت  های زمانی مختلفی برای تعیین زمان مجاز سقط جنین معین شده اند اما غالباً این قوانین به نظر مستبدانه می  آیند. اگر چیزی مستبدانه باشد ، آیا ضرورتاً توجیه ناپذیر است؟ در موارد به خصوصی ، محدودیت  های مستبدانه کاملاً پذیرفتنی هستند. سرعت مجاز 30 مایل بر ساعت مستبدانه است. با این حال به نظر می  رسد چنین محدودیت سرعتی عاقلانه است؛ البته هیچ کس نمی  تواند بگوید 30 عدد درستی ست و نه 29. اما وقتی بحث به این موضوع می  رسد که زمان مجاز برای سقط جنین با توجه به سنی که از آن به بعد جنین یک انسان محسوب می  شود تعیین گردد ، یک احساس "سیاه یا سفید" در ما ایجاد می  شود. که البته اشتباه است. یک مثال مشابه را در نظر می  گیریم.
"قنزسانب" کلمه ای ست که از حرف اول طیف رنگ  های موجود در رنگین کمان تشکیل شده است: قرمز ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش. اکنون قسمتی از طیف نور را که قبل از تبدیل شدن قرمز به نارنجی است ، در نظر بگیرید. اگر به خط باریک نور قرمز تمرکز کرده و سپس خیلی آرام به سمت قسمت بعدی ، نور نارنجی ، برویم ، نمی  توانیم تفاوت رنگ ها را تشخیص بدهیم: نور همچنان قرمز به نظر می  رسد. این موضوع در مورد هر دو محدودۀ نور کنار هم صدق می  کند. با این حال به خوبی می  دانیم که وقتی به طیف نور نگاه کنیم مناطق رنگی مختلفی را می  بینیم. مثال "قنزسانب" ما را به این نتیجه می  رساند که اگرچه تمایز دادن دو محدودۀ رنگ کنار هم برای ما ممکن نیست ، ضرورتاً  این گونه نیست که نتوانیم رنگ  های مختلف طیف نور را از هم تشخیص دهیم. تنها این موضوع که نمی  توانیم محدودۀ الف را از ب و ب را از پ و پ را از ج تشخیص دهیم ، دلیل نمی  شود که نتوانیم الف را از ج تمایز دهیم. الف ممکن است باریکۀ واضحی از رنگ قرمز باشد و ج باریکۀ واضحی از رنگ نارنجی ولی این تشخیص مناطق گذار است که مشکل است.
اگر این موضوع را در مورد سقط جنین به کار ببندیم ، تنها به این دلیل که تفاوت اخلاقی واضحی بین سقط در 14 روزگی جنین و 15 روزگی و به همین ترتیب وجود ندارد ، نمی  توان نتیجه گرفت که تفاوتی بین سقط در 14 روزگی جنین و 30 هفتگی اش وجود ندارد. البته این اختلاف فاحش بدین معنا نیست که مرز غیر مستبدانه ای وجود دارد که قبل از آن مجاز بودن سقط جنین صحیح است و پس از آن غلط.
نگرانی  های به وجود آمده در مواردی این چنینی ، اغلب به این دلیل است که مردم دلشان می  خواهد در طبیعت و در اخلاقیات مرز سیاه یا سفیدی بیابند؛ درحالی که معمولاً چنین مرزی وجود ندارد. هیچ مرز مشخصی در طیف نور نیست که رنگ قرمز پس از آن ناگهان به نارنجی تبدیل شود؛ هیچ لحظۀ معینی وجود ندارد که یک بچه قورباغه ناگهان قورباغه شود. هیچ ساعت خاصی وجود ندارد که یک نوزاد ، کودک شود: هیچ روز مشخصی نیست که قبل از آن سقط جنین از لحاظ اخلاقی مجاز باشد و پس از آن غیرمجاز.


مخفی شدن پشت پرتگاه ها
برخی اوقات از استدلالات لبۀ پرتگاه برای بیان نکاتی استفاده می  شود که ضرورتاً لغزشی نیستند. وقتی مخالفان سقط اظهار می  کنند که مجاز کردن سقط جنین موجب لغزش به سمت مجاز کردن کودک کشی می  شود ، آنها در حال تلاش برای اثبات این نکته هستند که سقط زود هنگام در حقیقت همان قتل است. از همان آغاز حاملگی ، سقط جنین غلط است؛ نه به خاطر لغزشی بودن این موضوع. یکی از دلایل غلط بودن سقط این است که نطفه واقعاً یک انسان است؛ ولی در اغلب موارد استدلال مخالفان سقط این است که نطفه ، یک انسان بالقوه است. یک پاسخ سریع به این استدلال: همیشه برخورد کردن با یک ایکس بالقوه به همان صورتی که با خود ایکس برخورد می  کنیم ، صحیح نمی باشد. می وۀ درخت بلوط در نظر ما با خود درخت بلوط یکسان نیست ، اگرچه می وه ها درختان بالقوه هستند. همچنین ما با انسان ها مانند اجساد برخورد نمی کنیم ، اگرچه انسان ها همان اجساد بالقوه هستند. نمی  توانیم وقتی کسی را به صرف جوجه به خانه دعوت کردیم ، به او تخم مرغ بدهیم!
برای خاتمه دادن به این فصل از یک استدلال صحیح لبۀ پرتگاه استفاده می  کنیم. اگر ، آن گونه که استدلال بالقوه بودن اظهار می  کند ، سقط جنین به دلیل کشتن یک انسان آتی غلط است ، جلوگیری از بارداری و جلوگیری از رابطۀ جنسی نیز به همین دلیل غلط است. یک نطفه ، یک انسان بالقوه است پس اسپرم و تخمک قبل از لقاح نیز باید دارای این پتانسیل باشند. بنابراین اگر جلوی پرورش نطفه را گرفتن از لحاظ اخلاقی غلط باشد ، جلوگیری از بارداری نیز از لحاظ اخلاقی غلط است. پس اگر مردم واقعاً باور داشته باشند که نکتۀ مهم "بالقوه بودن" است ، این فصل به صورت یک نمودار کاسانوایی خاتمه می  یابد ، زیرا جلوگیری از روابط جنسی نیز از لحاظ اخلاقی غلط است. دختران و پسران ، مراقب باشید...

 

1398/07/30
131

برچسب ها

نظری ارسال نشده

در حال حاضر نظری ارسال نشده است

شما می توانید به عنوان اولین نفر نظر خود را ارسال نمایید

ارسال نظر

ارسال نظر