چگونه از ارسطو زرنگ تر باشیم

چگونه غیرقابل تحمل را تحمل کنیم

چند شعار را در نظر بگیرید: مردان برتر از زنان هستند؛ هم جنس گرایی کار ناپسندی ست؛ سقط جنین ، قتل محسوب می شود؛ ماده ی ایکس از پیری جلوگیری می کند. اگر ما طرف دار آزادی هستیم ، باید چنین عقایدی را تحمل کنیم

یا تا جایی که ممکن است شکیبا باشیم
چند شعار را در نظر بگیرید: مردان برتر از زنان هستند؛ هم جنس گرایی کار ناپسندی ست؛ سقط جنین ، قتل محسوب می  شود؛ ماده ی ایکس از پیری جلوگیری می  کند. اگر ما طرف دار آزادی هستیم ، باید چنین عقایدی را تحمل کنیم ، هر چقدر هم که شدید باشند. البته بردباری حدی دارد ، به خصوص وقتی یک سخن مستقیماً باعث آزار کسی شود؛ ولی چگونه می  توانیم تحمل کردن سخنانی که آشکارا غلط یا تند و زننده هستند را توجیه کنیم؟


قانون آزادی
تحمل کردن به خودی خود با مخالفت هایی همراه است. ما چیزهایی را که برایمان خوش آیند هستند تحمل نمی کنیم. تحمل کردن نه به معنای احترام گذاشتن به یک عقیده است و نه به معنای احترام قائل شدن برای صاحب عقیده. عقاید وحشتناکی ممکن است مطرح شوند – مثلاً اینکه هرکس اسلام را ترک کند باید کشته شود – که به طور قطع شایستگی احترام را ندارند. و افرادی که چنین عقایدی را منتشر می  کنند شایستگی این را ندارند که با قبول حرفشان به آنها احترام بگذاریم. ما تنها می  توانیم به چنین افرادی فقط به دلیل اینکه انسان هستند و حق دارند عقاید خود را مطرح کنند احترام بگذاریم و تحملشان کنیم.
در واقع تنها زمانی که کسی عقیده ای کاملاً مخالف با عقاید ما را – عقیده ای که نمی  توانیم نسبت به آن  بی تفاوت بمانیم – مطرح می  کند ، تحمل کردن نیاز است. از قضا ، بردباری بیشتر از همه زمانی مورد نیاز است که با چیزی غیرقابل تحمل رو به رو می  شویم. اگر عقاید مخالف کمتر غیرقابل قبول بودند ، احتمالاً ما اهمیت چندانی به مطرح شدنشان نمی دادیم. ممکن است حتی از گوناگونی نظرات استقبال کنیم. جان استوارت میل ، سودگرای محبوبمان ، در کتاب بسیار تأثیرگذار خود به نام "دربارۀ آزادی" قانون آزادی را ، که به قانون آزار نیز مشهور است ، مطرح می  کند و دلایل نیاز به تحمل کردن و همچنین مواقعی که تحمل کردن باید متوقف شود را بیان می  کند. "قانون ساده" آن چنان که میل می  نویسد ،  این گونه است:
تنها دلیلی که می  تواند دخالت انسان ها در کار دیگران و نادیده گرفتن آزادی شان را توجیه کند ، محافظت از خود است. قانون تنها به این دلیل می  تواند برخلاف میل کسی برای او اجرا شود که بخواهد از آزار رساندن به مردم جلوگیری کند. نفع شخصی ، چه فیزیکی چه اخلاقی ، دلیل کافی برای توجیه زیرپا گذاشتن آزادی دیگران نیست.
این قانون تنها برای بزرگ سالان عاقل در یک جامعۀ پیشرفته و آگاه صدق می  کند. نظریۀ سودگرایی که میل به آن معتقد است ، همان طور که در فصل 15 دیدیم ، بدین معنا است که ما از لحاظ اخلاقی باید در پی حداکثرسازی پیشرفت ، خوش بختی و شادی افراد باشیم. این نظریه پایه و اساس قانون آزادی را تشکیل می  دهد. اگر مجبور باشیم به گونه ای خاص زندگی کنیم – چه به اجبار دولت باشد چه به اجبار رسوم و سنت ها – چیزی جز یک ربات نخواهیم بود. این موضوع است ، اینکه انسانی با زندگی پیشرفته بودن به چه معناست ، که هرگونه مخالفتی با قانون آزادی را رد می  کند. مخالفتی که ادعا می  کند شاید اگر به انسان ها گفته شود چه کاری انجام دهند ، شادتر زندگی کنند.


تجربیات در زندگی
میل از "تجربیات در زندگی" سخن می  گوید. افراد باید برای رسیدن به آرزوها و خواسته  های خود آزاد باشند و برای رسیدن به این هدف ، آنها نیاز دارند آزادی بیان داشته باشند؛ آزادی بیان نه تنها در سخن گفتن ، بلکه در انتخاب شیوۀ زندگی.  این گونه مشخص خواهد شد که چگونه به خوبی آزمایشات و تجربیات افراد پیشرفت پیدا می  کند. همان طور که میل می  نویسد ، جامعه در کل سود خواهد برد زیرا:
دولتی که جلوی پیشرفت مردمش را بگیرد به این دلیل که عقیده دارد آنها در دستان دولت سودمندتر خواهند بود ، حتی برای اهدافی که نفع جمعی در آنهاست ، متوجه خواهد شد که با داشتن مردمی ناقد قدرت تفکر و تخیل هیچ کار بزرگی امکان پذیر نیست.
آیا داشتن تجربیات کافی در زندگی می  تواند سبب شود روزی شیوۀ ایده آل زندگی را کشف کنیم؟ این امر نامحتمل است: میل از تفاوت  های آشکار در طبیعت انسان ها سخن می  گوید؛ همچنین او اهمیت گوناگونی در یک جامعه را درک می  کند. دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم تنها یک شیوۀ ایده آل زندگی وجود دارد. دفاع میل از تجربیات مختلف در زندگی نه ثابت می  کند که همۀ تجربیات مؤفقیت آمیز خواهند بود و نه نشان می  دهد میل با همۀ آنها مؤافق است.  آنچه میل با آن مؤافق است این است که جامعه باید گوناگونی در شیوه  های زندگی را تحمل کرده و در بسیاری مواقع از آن استقبال کند.
قانون آزادی به ما اجازه نمی دهد وظایفی را که داوطلبانه بر عهده گرفته ایم ، نادیده بگیریم. میل عقیده دارد مردم نباید بچه دار شوند ، مگر اینکه توانایی حمایت از آنها و فراهم کردن اقدامات لازم برای تحصیل آنها را داشته باشند. به هر طریق ممکن ، ما باید افراد مست یا معتاد را تحمل کنیم؛ ولی نه در مواردی که این کار سبب می  شود آنها به دیگران ، از جمله فرزندانشان ، آزار برسانند.


آزادی بیان: افراد و رسانه ها
آزادی بیان ، نمایان گر آزادی اندیشه است. به همین دلیل ، و همچنین به دلیل اینکه به افراد و جامعه در کل سود می  رساند ، باید برای آن اهمیت و ارزش قائل شد. از یک طرف ، اگر  آنچه بیان می  شود صحیح باشد ، پس به نفع شنوندگان خواهد بود. در نظر میل ، شنیدن حقیقت همیشه خوب است زیرا ما نیاز داریم بر طبق حقیقت عمل کرده– اینکه حقیقت چیزها چیست؛ اینکه چه کاری غلط و چه کاری صحیح است – تا پیشرفت کنیم. از طرف دیگر ، اگر  آنچه بیان می  شود غلط باشد ، باعث می  شود ترغیب شویم تا آن را به چالش بکشیم. می  تواند مغز های مردۀ ما را بیدار کرده و به فعالیت کردن و دفاع از عقایدمان وادار کند.
یک استدلال مخالفِ  آنچه گفته شد ، این است که گاهی اوقات رسیدن به حداکثرشادی ، بدون چالش  های مزاحم ناشی از آزادی بیان و بدون رو به رو شدن با حقیقت ، بهتر به دست می  آید. نادیده انگاشتن می  تواند خوشی آور باشد؛ بسیاری از مردم ترجیح می  دهند اعتقاداتشان با انتقاد رو به رو نشود. یک بار دیگر اعتقاد میل مبنی بر اینکه شادی به معنای پیشرفت افراد و پرورش استعداد های نهانشان است ، به داد ما می  رسد. برای پیشرفت کردن ، انسان ها باید به حقیقت دسترسی داشته باشند. برای پیشرفت کردن ، انسان ها نباید عروسک  های خیمه شب بازی باشند که به آنها گفته شود چه چیزی برایشان خوب است و چه کاری باید انجام دهند. انسان ها باید آزادانه با یکدیگر بر سر شیوۀ ایده آل زندگی بحث کنند ، ولی نباید یکدیگر را به یک شیوۀ خاص زندگی مجبور کنند.
نظر میل در مورد آزادی بیان ممکن است با این انتقاد رو به رو شود که بیش از حد ایده آل گرا است ، به خصوص وقتی از آزادی رسانه ها دفاع می  کند. ایده آلی که فرض می  کند مجادلات انسان ها خالصانه و در جست و جوی حقیقت است؛ حقیقتی در مورد اینکه چیزها چگونه هستند و چگونه باید باشند. تصور او  این گونه است که افراد به دنبال فهمیدن هستند ، مانند دانش جویان در جلسۀ درس. درعمل ،  آنچه توسط رسانه ها منتشر می  شود ، تحت تأثیر تبلیغات و فشار های سیاسی است. در عمل ، مجادله به از نظر گذراندن سرخط ها ، و به دنبال آن استدلال  های غلط ، تبدیل می  شود.
چنین بدبینی هایی نسبت به رسانه  های آزاد از آنجایی نشئت می  گیرد که در صفحۀ اول روزنامه ها با خبر های ترسناکی چون خطر های واکسیناسیون ، افزایش تجاوز و آمار رو به افزایش جرم ها رو به رو می  شویم. وقتی می  بینیم رسانه ها می  توانند حامی مشتریان قدرت مند خود باشند ، چه حمایت از یک نوع کالای خاص و چه حمایت از نوعی رژیم درمانی ، به مفید بودن یک رسانۀ آزاد شک می  کنیم. این گفتۀ میل که ما یا با حقیقت رو به رو شده و یا ترغیب به بحث علیه نادرست می  شویم ، خیلی خوب و ایده آل است؛ ولی در عمل بسیاری از مردم به سادگی آخرین گزارش  های رسانه ها را باور می  کنند ، بدون اینکه فکر کنند آیا حقیقت دارد یا خیر. به فشاری که از طریق تبلیغات "آزاد" بر مردم وارد می  شود تا آنها را به سوی آخرین مدل ها و رژیم ها سوق دهد فکر کنید.


آزار ، توهین و جنسیت
البته مواردی وجود دارد که آزادی سخن – و آزادی بیان به معنای کلی تر – باید نادیده انگاشته شود. قانون آزادی چنین شرایطی را هم در نظر می  گیرد. سخنانی که مستقیماً مردم را به آزار رساندن به دیگران تحریک می  کند ، ارزش حمایت ندارد. منتقدان به این نکته اشاره می  کنند که سؤالات عملی در مورد اینکه چه چیزی تحریک کردن و چه چیزی آزار محسوب می  شود ، وجود دارد. از قانون آزادی می  توان برای مرزی که مشخص کنندۀ این موارد است استفاده کرد. و قانون بیان می  کند که نواحی خاکستری ، تشکیل دهندۀ اصلی زندگی و قوانین ما هستند – همان طور که در فصل 14 بررسی شد. انتقاد از زندگی ما توسط دیگران اگر تهدید کننده نباشد ، حتی اگر خشمگینانه باشد ، آزار محسوب نمی  شود. بسیاری از مردم با صدای موسیقی  های بلند و عملیات ساختمانی آزار می  بینند – و کتک خوردن برای همه آزار دیدن محسوب می  شود.
این سؤال مهم وجود دارد که آیا توهین یک آزار محسوب می  شود یا خیر. انسان ها با انواع فعالیت ها و اظهارنظرها ممکن است احساس کنند مورد توهین قرار گرفته اند – از دیدن ابراز عشق دیگران به هم در ملأ عام گرفته تا فقط دانستن اینکه روابط نامشروع مخفیانه در خانۀ همسایه در جریان است. اگرچه مورد توهین قرار گرفتن بسیار متفاوت از آزار و اذیت جسمانی یا روانی است. در حقیقت شاید بتوانیم توهین را از آزار جدا کنیم.
مردم اغلب به دلیل داشتن باورهایی خاص در مورد رفتار های درست و رفتار های غلط ، حس می  کنند به آنها توهین شده است. توهین یک انتقاد غیرمستقیم از باورهایشان است و نه یک آزار؛ و چنین انتقاد های غیرمستقیمی همان ارزشی را دارند که آزادی بیان دارد. اعتقادات ، ارزش انتقاد را دارند – و ، در حالت ایده آل ، انتقاد یا باعث تصحیح کردن عقیده می  شود و یا به توجیهی مناسب برای آن ختم می  گردد. این بدین معنی نیست که ما حق داریم از مرز برخوردمان با دیگران فراتر برویم تا آنها را برنجانیم. باید احساس هم داشته باشیم. فعالیت جنسی در بسیاری از مکان  های عمومی یک نوع توهین به دیگران است ولی نه وقتی خارج از دید عموم اتفاق بیفتد. درست است که برخی از قدرت مندان عاشق این هستند که  آنچه در حریم خصوصی افراد اتفاق می  افتد را کنترل کنند ، ولی چنین اتفاقاتی فقط به افرادی که در آن دخیل هستند مربوط می  شود و به دیگران آزاری نمی رساند. همان گونه که میل می  نویسد کنترل کردن  آنچه مردم در حریم خصوصی خود انجام می  دهند "یک خرافه پرستی و بربریت" است.
یک مورد خاص اختلاف بین انسان ها ، اعتقادات مذهبی ست. حتی با قبول این نکته که باور های مذهبی می  توانند در معرض عموم مورد انتقاد قرار بگیرند ، معمولاً گفته می  شود که انتقاد باید با احترام و جدیت بیان شود. اگر  این گونه نباشد ، معتقدان ادعا می  کنند مورد توهین قرار گرفته اند ، گاهی از طرف خدا: آنها می  دانند او چه احساسی دارد. چنین رفتاری متقابلاً رعایت نمی  شود. زیرا بسیاری از معتقدان به خود حق می  دهند که سخنان وحشت آوری در مورد  آنچه بر سر  بی دینان خواهد آمد بیان کنند ولی با انتقاد های سرپوشیده یا کشیدن کارتون خدا یا خداهایشان ادعا می  کنند به آنها توهین شده است. خطری که پیش می  آید وقتی ترس از توهین کردن وجود دارد ، سانسور عقاید اعلام نشده است. مانند واکنش برخی از مسلمانان به کشیدن کاریکاتور های حضرت محمد توسط دانمارکی ها.


غیرقابل تحمل
تحمل نیاز به یک قانون  بی طرف دارد ، قانونی مانند یک سیرک که در آن تجربیات گوناگون زندگی کنار هم اتفاق می  افتند. قانون  بی طرف ، یک رهبر ارکستر نیست که همه را مجبور کند از روی یک نت بخوانند؛ بلکه یک رئیس سیرک است که اجازه می  دهد فعالیت  های کاملاً متفاوت از هم در سیرک انجام گیرد. ولی این مسئله بدین معنی نیست که این قانون  بی طرف در مورد ارزش ها نیز  بی طرف است. یک ارزش که به آن معتقد است ، تحمل کردن است؛ ارزش دیگر این است که باید قوانینی وجود داشته باشند که افراد را از آزار رساندن به دیگران بدون اجازۀ آنها منع کند. این دو ارزش با یکدیگر رقابت می  کنند. ارزش  های دیگری نیز وجود دارند مانند اهمیت دادن به رفاه و تحصیل ، تا مردم بتوانند توانایی  های لازم برای رسیدن به خواسته هایشان و انجام تجربیات زندگی شان را کسب کنند.
به دلیل ارزش بالای استقلال ، بسیاری از مردم به آزادی دیگران در بیان عقایدشان ، حتی عقایدی غیرقابل تحمل ، در مورد موضوعاتی مهم مانند شیوۀ صحیح زندگی ، احترام می  گذارند. با این حال باز هم به این معما می  رسیم که تا کجا باید عقایدی را تحمل کرد که ممکن است باعث شوند مردم شیوه ای از زندگی را انتخاب کنند که مانع پیشرفتشان می  شود. تحمل کردن عقایدی که از حجاب اجباری زنان دفاع می  کنند ، ممکن است غیرقابل درک باشد. شاید ما تنها زمانی می  توانیم به تحمل بیان عقاید غیرقابل تحمل توسط دیگران راضی باشیم که حدس بزنیم این تحمل می  تواند منجر به رد آنها شود و نه پذیرش گسترده تر شان. در غیر این صورت ممکن است ترجیح بدهیم می زان شکیبا بودن خود را محدود کنیم و یا حداقل اطمینان حاصل کنیم که عقاید غیرقابل تحمل با استدلالات خوبی علیه خود رو به رو خواهند شد.
باید برای خطر تحمل کردن عقاید غیرقابل تحمل نسبت به خطراتی که ممکن است از ممنوعیت ها به وجود بیایند ، برتری قائل شد. این برتری نه علم است و نه هنر: به جرئت می  توان گفت گیج کننده است. تحمل غیرقابل تحمل ترین ایده ها تنها زمانی ارزش دارد که مطمئن باشیم این ایده ها توانایی ایجاد تغییر ندارند. در غیر این صورت ، چرا ریسک تحمل کردنشان را بپذیریم؟
در پایان به سخن جان استوارت میل معقول ، منطقی و متفکر  رجوع می  کنیم:
تنها آزادی ای که ارزش نام آزادی را دارد ، به دنبال نفع خود بودن به روش خود است ، تا زمانی که این کار باعث نشود آزادی دیگران را از آنها سلب کنیم یا جلوی تلاششان برای رسیدن به آزادی را بگیریم.

 

1398/07/30
164

نظرات

  1. سارا بيات
    سارا بيات

    با سلام مطالبي كه ارائه ميدهيد چكيده اي از كتابي با اين عنوان هستن يا همه مطالب از يك كتاب اقتباس شده است!؟

ارسال نظر

ارسال نظر